پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
16
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
كمك كتابهايى كه در اختيار داريد مىتوانيد بهتر از من نام اين ناحيه را كشف كنيد . روز جمعه بيستم ژانويه ، در سرزمين ديگرى كه نام آن كنگاور بود ، بار افكنديم . به محض رسيدن به ايران ، هر كس متوجه برترى شايانى كه اين سرزمين از لحاظ خوبى و صفاى مردم و تمدن و فرهنگ و هرگونه كيفيات ديگر به تركها دارد ، مىشود و من به جرأت مىتوانم بگويم اين خطه به هيچوجه كمتر از سرزمينهاى مسيحى نيست و يا اگر باشد ، فقط از لحاظ خانهسازى و غذاهاى لذيذ است . ديگر به چادرها احتياج نبود ؛ زيرا در تمام طول راه كاروانسراهاى بزرگ و مناسبى كه از طرف پادشاهان يا شخصيتهاى ديگر ساخته شده و در اختيار مردم قرار گرفته وجود داشت ، كه براى بيتوته در آن وجهى پرداخت نمىشد . اتاقهاى اين كاروانسراها خالى بود و در بعضى از آنها اصلا اتاقى وجود نداشت و فقط براى حفاظت از باد و باران سقف بزرگى زده بودند . مردم توقع بيشترى نيز ندارند ؛ اما من كه انتظار وضع راحتتر و جاى تميزترى را داشتم ، و البته اين نظر در كاروانسرا كه دايم در معرض رفت و آمد است ، تأمين نمىشد تا سرحد امكان به خانههاى خصوصى مىرفتم . مضافا به اينكه در اين صفحات دههاى فراوانى وجود داشت و با پرداخت مختصر وجهى ، انسان مىتوانست آسايش بيشترى داشته باشد . در كنگاور خانهء قشنگ و تميزى يافتيم و در آنجا موفق به خوردن اغذيهء لذيذ و ميوههايى از قبيل انار و سيب و انگور تازه شديم كه وجود آنها در اين سرزمين سرد و پوشيده از برف موجبات حيرت مرا فراهم آورد . شنبه راهپيمايى عظيمى كرديم ؛ زيرا نيمه شب از خواب برخاسته بوديم و بعد از گذشتن از دههاى متعدد ، شب در ده بزرگى به نام سعدآباد اقامت گزيديم . قاطرچىهاى ما اهل اين محل بودند و ما را به خانهء خود بردند ، ولى با تمام عجلهاى كه داشتيم ، مجبور شديم براى خاطر آنان سه روز در آنجا بمانيم . چهارشنبه 25 ژانويه يعنى روزى كه به علت حوادث گذشته و همچنين به مناسبت جشن كليساى ما در رم كه به سنپل هديه شده است ، براى من يكى از روزهاى فراموش نشدنى است ؛ تمام مدت از كوهستان سختى در حال صعود و نزول بوديم ؛ ولى با وجود برف سنگين به علت وجود جادهء خوب و كمشيب راهپيمايى زياد مشكل نبود . از چندين دهكده عبور كرديم و شب به دهى به نام زاغه رسيديم و ظهر روز بعد به شهر همدان كه مقصد كاروان بود و با قاطرچىها نيز تا به آنجا قرار گذاشته بوديم ، وارد شديم و سپس خانهاى گرفتيم و به قصد ديدار محل و استراحت و ترتيب دادن مسافرتى كه در پيش داشتيم ، چندين روز در آنجا مانديم . بايد بگويم همدان شهر نسبتا بزرگى است كه جمعيت قابل توجهى دارد و در حقيقت گذرگاه